مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

54

محاسن اصفهان ( فارسى )

انگبينش را كه همتا نيست إلّا در بهشت * جان شيرين خوان اگر ارزان برآيد ور گران ميوه‌ها دارد كه در لطف و لطافت مثل آن * كس نداد از جمله سيّاحان بحر و بر نشان عقل مىافزايد از لطف گلابى در دماغ * وين سخن را پيش از اين بسيار كردند امتحان سيب آزايش چو ايمان ، قوّت دل مىدهد * من نكو دانسته‌ام ، گر تو نمىدانى بدان معده را بس نيك باشد از خشونت كاندرو است * به ، كه از بويش صبا را طعنه زد باد خزان وصف حسن هريك را از نعيم او جدا * گر بگويم سال‌ها مشغول بايد شد بدان ملك ايران را كه از اطراف عالم خوش‌تر است * همچو شخصى دان كه باشد از هنر او را روان اصفهان او را سر و كرمان و شيرازش دو پاى * رى يكى دست است و ديگر دستش آذربايگان استاد فاضل سعد الدّين سعيد ، مضمون مطلع اين قصيدهء بكر و فريدهء فكر كه مشتمل است بر صفات و معانى رجوليّت و شجاعت و شوكت و صولت و نسبت اصفهانيان با ذكر فردوسى و شاه‌نامه و اسماء شاهان و پهلوانان قديم و حكايت جنگ و دلاورى و ميدان و هيجاء ، اگرچه شرايط آن تناسب را كه اين معنى اصفهانيان را صفاتى ذاتى و جبلّى افتاده است ، رعايت تمام كرده است ، فامّا مقتضاى وقت و حوادث زمان در باب تأكيد تناسب آن هم امرى مؤثّر است ؛ چراكه نظم اين قصيده ، در شهور سنهء أربع و عشرين و سبع مائة از نتايج خاطر او تركيب يافت كه آن زمان ، ظهور مخاصمت و عين وقت فتنه و عداوت مؤدى به امتداد مدّت محاربت و مقاتلت بود ميان ملوك پارس ، پسران شيخ العرب و العجم